از مهم ترین اهداف کلی که دولت ها و سازمان ها دنبال می کنند می توان به بهره وری پایدار، نوآوری و کیفیت زندگی اشاره کرد. برای دستیابی به یک هدف، هدفی دیگر ظاهر می شود. بنابراین، اهداف مجموعه ای را تشکیل می دهند که با یکدیگر وابستگی متقابل دارند. برای رسیدن به بهره وری(Productivity) استفاده بهینه از منابع یا کارآیی (Efficiency) و دستیابی به هدف یا اثربخشی (Effectiveness) ضروری است.

پیتر دراکر، معتقد است کارآیی یعنی انجام دادن کارها به نحو شایسته و مناسب و اثربخشی یعنی انجام دادن کارهای شایسته و مناسب، به عبارت دیگر، اثربخشی به گزینش اهداف مناسب مربوط می شود.

کارآیی در قالب و برحسب داده ها و ستاده ها بیان می شود. به عبارت دیگر، کارآیی عبارت است از نسبت بازدهی واقعی به دست آمده به بازدهی استاندارد و تعیین شده (مورد نظر) و یا در واقع، نسبت مقدار کاری که انجام می شود به مقدار کاری که باید انجام شود. یک مدیر کارآ کسی است که می تواند به نتایج یا دستاوردهایی دست یابد که می توان آنها را براساس داده های مصرفی (نیروی انسانی، مواد و زمان) اندازه گیری کرد. مدیرانی که بتوانند هزینه های مربوط به منابع مورد نظر برای رسیدن به اهداف را به کمترین حد ممکن برسانند، کارآیی خواهند داشت.

اثربخشی معنایی متفاوت با کارآیی دارد. تمرکز و تاکید اثربخشی بر نتایج کار است. اثربخشی وقتی حاصل می شود که سازمان به هدف ها یا نتایج مطلوب خود نائل یابد. از این رو، برای اثربخشی، مدیران باید در درجه اول بتوانند اهداف مناسب و مقتضی تعیین کنند و امور و کارهای درست برای انجام دادن انتخاب کنند. گاهی اثربخشی را به گونه ای تعریف می کنند که تاکید آن بر نتایج کار بر حسب کمیت، کیفیت، زمان و هزینه است. در این صورت، مفهوم اثربخشی، کارآیی را نیز در برمی گیرد. یعنی، علاوه بر مناسب بودن اهداف و ارزش ها و هنجارهای نهفته در اهداف کار، تاثیر کار بر افراد سازمان را نیز شامل می شود.

اثر بخشی دارای چهار بعد و هر بعد چهار شاخص دارد:

- سازگاری: شامل شاخص های قابلیت انطباق، رشد و توسعه

- دستیابی به هدف: مشتمل بر شاخص های موفقیت، کیفیت، کسب منابع و کارآیی

- تمامیت: شامل شاخص های رضایت، جو، ارتباطات و تعارض